«ملتی» که ادعای «تأریخ پنج هزار ساله» دارد
در ادارات حکومتش کتاب‌های درسی به آتش کشیده می‌شود

افغانستان از لحاظ ساختار اتنیکی شهروندان خود کشور موزائیکی است که در آن اقوام گوناگون با فرهنگ‌ها، زبان‌ها و شیوه‌های متفاوت زندگی می‌کنند. کم از کم در چند قرن اخیر آنها در یک جغرافیای سیاسی در کنار هم زیست می‌کنند و از مقدرات مشترک برخوردار استند.

تأریخ کشور ما گواه استبداد نظام‌های حاکم توتالیتر در سه قرن گذشته است. محرومیت‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی اقوام اوزبیک و ترکمن در زمان حکومت‌های سلطنتی و شبه سلطنتی برای هیچ‌کس پوشیده نیست. در چند سده‌ی گذشته اقوام اوزبیک، ترکمن و هزاره که از لحاظ شعاع نفوذی خود اتنیک‌های قابل ملاحظه هستند جغرافیای وسیعی را در اختیار دارند. این اقوام با کار و زحمت خود در اقتصاد مملکت سهم بارزی دارند و تاکنون در حفظ سلامت تمامیت ارضی و حفظ استقلال افغانستان نیز بهای بزرگی پرداخته‌اند.

همین چند ماه پیش خبر سوختاندن کتاب‌های درسی زبان ترکمنی در یکی از ادارات وزارت معارف، اوزبیک‌ها و ترکمن‌های افغانستان را تکان داد. این حادثه در ذهن سیال هر اوزبیک و ترکمن افغانستان پرسش‌هایی را ایجاد کرده که پاسخ آن را باید حکومت و زمامدارانی بدهندکه کشور را رهبری می‌کنند.

آیا ممکن است، ماموران حکومتِ «ملتی» که برخی رهبران سیاسی آن از پیشینه‌ی تمدنی «پنج‌هزار ساله» آن می‌لافند، کتاب‌های درسی زبان و ادبیات یک قوم شریف کشور را مواد سوخت بخاری اداره‌ی خود کنند؟

یا پیشینه‌ی تمدنی 50 قرنی یک ادعای کاذب و بی‌اساس است و یا افراد و اقشار متعصب و ماجراجو در رده‌های نظام و حکومت نفوذ دارند، که دست به این‌گونه اعمال مغایر ارزش‌های انسانی می‌زنند تا مردم افغانستان به ثبات و آرامش نرسند.

به باور نویسنده ادعای داشتن تاریخ پنج‌هزار ساله یک ادعای بی‌پایه بوده و حرف و حدیث میان‌تهی است. از سوی دیگر با دریغ هنوز در افغانستان ملت یک‌پارچه مطابق به تعریف‌های قبول شده‌ی جهانی تشکیل نشده و «ملت» طرف ادعا از مؤلفه‌های اساسی ملت بودن برخوردار نیست.

در کشور های کثیرالاقوام مانند افغانستان دولت‌ها مسوولیت روند ملت‌سازی را به عهده دارند. بسترسازی برای تسریع تشکل ملت را باید دولت‌ها و زمامداران از راه تأمین عدالت، تعمیل حقوق شهروندی، فراهم‌آوری زمینه‌های شرکت عادلانه نمایندگان شایسته اقوام در حکومت فراهم می‌آورند که با تأسف دولت‌های افغانستان در سال‌های اخیر در این راستا با مؤفقیت عمل نکرده‌اند. چنانکه سطحی انگاشتن عمل نابخشودنی به آتش کشیدن کتاب‌های درسی زبان ترکمنی از سوی مسوولان نیز دلیلی به این ادعاست.

ادارات مسوول حکومتی نباید از کنار این کارِ خلاف تمدنی به راحتی می‌گذشتند و آنرا فراموش می‌کردند، که متأسفانه فراموش کردند.

پیشینه‌ی کتاب سوزی در افغانستان

در گذشته‌های دور، آتش جنگ‌های ویرانگر و خانمانسوز تمدن‌های ارزشمند بشری را در برهه‌های مختلف تاریخ نابود کرده است، که هزارها جلد کتاب‌های دست‌نویس و کتابخانه‌ها طعمه‌ی آتش شده‌اند. نابودی گنجینه‌های بیش بهای تمدنی بشریت به‌ویژه کتاب و کتابخانه به هر دلیلی قابل بخشش نیست.

تاریخ افغانستان نیز  از این‌گونه ماجراها و فجایع ضد تمدنی مبرا نیست. بخشی از کتاب‌ها و کتابخانه‌ها در جنگ میان سلاطین و شاهان نابود شده‌اند و قسمتی از این گنجینه‌‌ها برای نابودسازی فرهنگ، ادبیات و تاریخ یک قوم از سوی حکام به بهانه‌های گوناگون از میان برده شده است.

سال‌ها است که روایتی میان اوزبیک‌های افغانستان در رابطه به نابودی کتاب‌های دست‌نویس و چاپی زبان اوزبیکی در شمال کشور از سوی وزیر محمد گل مومند از نسلی به نسلی باز گو می‌شود. به اساس این روایت وزیر محمد گل مومند در یک سفر به ولایات شمال کشور کتاب‌های اوزبیکی را به بهانه‌ی تجدید چاپ و یا تأسیس کتابخانه و یا آرشیف از خانه‌های مردم محل جمع کرده به آتش می‌کشد. بخشی از این کتاب‌ها در شهر میمنه مرکز ولایت فاریاب طعمه آتش شده است.

محمد گل مومند به ادامه‌ی ترک‌ستیزی هایش در شمال؛ اماکن تاریخی متعلق به سلاله‌های ترکی را در شهر های مختلف ویران کرده و سنگ نبشته‌های مقبره‌های زمان تیموری‌ها، شیبانی‌ها، اشترخانی‌ها، بابری‌ها و دیگر سلاله‌های ترکی را به دریای آمو انداخته و یا در تهداب ساختمان‌ها گذاشته، نابود کرده است.

به آتش کشیده شدن کتاب‌های درسی ترکمنی در یکی از ادارات وزارت معارف در شهر کابل نیز تداعی‌گر همان کتاب‌سوزی های وزیر محمد گل خان مومند است که روایت آن به نسل‌های پسین نیز رسیده و به حافظه تاریخ سپرده شده است.

دولت افغانستان که پاسخگوی برنامه‌ی مهم تاریخی برای دولت – ملت‌سازی در کشور شمرده می‌شود؛ نیاز است تا  در برابر هر اقدام تمدن ستیزانه‌ای که منجر به صدمه زدن به روند ملت‌سازی در افغانستان ‌شود، با قاطعیت برخورد کند. و این روند می‌طلبد تا مسوولان حکومتی برای از میان برداشتن زمینه‌های نفاق‌افگنانه میان اقوام و مذاهب تلاش صادقانه به خرج دهند. یکی از این اقدامات حمایت از توسعه‎‌‌ی حیات فرهنگی اقوامی شمرده می‌شود که در گذشته‌ها مورد بی‌مهری نظام‌های مستبد و توتالیتار قرار داشتند.

گذشته‌ی آموزش به زبان اوزبیکی و ترکمنی

تا کودتای هفتم ثور 1357 فرزندان اقوام اوزبیک و ترکمن در چند سده‌ی گذشته امکان آموزش به زبان مادری خود را در مدارس و مکاتب تحت حمایه‌ی دولت نداشتند و صحبت کردن در ادارات دولتی و مکتب‌ها به زبان اوزبیکی و ترکمنی در حد جرم تلقی می‌شد. نشر مقاله و  هر اثر دیگر به این زبان‌های یاد شده در مطبوعات حکومتی منع بود؛ ده‌ها سال فرزندان این اقوام از حق آموزش به زبان مادری‌شان محروم بودند.

پس از کودتای ثور 1357 حزب دموکراتیک خلق بر سر اقتدار نظام آموزش به زبان‌های مادری برای اقوام اوزبیک و ترکمن را در معارف افغانستان جاری کرد. متعلمین اوزبیک و ترکمن توانستند تا صنف چهارم به زبان مادری‌شان درس بخوانند. این برنامه ناکام بود. بنا به هر دلیلی حکومت ادامه‌ی آموزش به زبان‌های مادری برای فرزندان اقوام اوزبیک و ترکمن را اجازه نداد. این مسئله باعث دل‌سردی و سرخوردگی متعلمان اوزبیک و ترکمن شد.

دور بعدی آموزش به زبان مادری برای فرزندان اوزبیک و ترکمن در زمان نظام پس از طالبان جاری شد. قانون اساسی جدید افغانستان آموزش زبان مادری را به متعلمان اوزبیک و ترکمن و دیگر اقوام تضمین کرد. وزارت معارف در این زمینه قدم‌های عملی ابتدایی را برداشته است. کمبود شدید کتاب‌های درسی و کمبود معلمان ورزیده و مسلکی از  ناکامی‌های وزارت معارف در این راستا شمرده می‌شود.

آموزش به زبان مادری از جمله‌ی حقوق اساسی جوامع انسانی شمرده می‌شود. قید «آموزش زبان مادری» در قانون اساسی افغانستان از دیگر کوتاهی‌های این قانون است که قانون و دولت باید به جای آموزش زبان مادری زمینه‌ی “تدریس با زبان مادری” را در مکتب‌های افغانستان مهیا می‌کرد.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *