کیش شخصیت‌پرستی و پیامد منفی آن در جامعه

محمدالله همدرد

شخصیت یا personality، عبارت از مجموعه‌ الگوهای معین و مشخصی از تفکر، هیجان، رفتار و عملکردهایی است که سبک و شیوه‌ی فرد را در تعامل روابط با محیط اجتماعی‌اش معین می‌سازد. تجلی شخصیت عبارت از روش رفتار، تفکر و تعامل انسان با جهان خارج می‌باشد. همه‌ می‌دانند که انسان به‌حیث یک پدیده‌ی اجتماعی در پروسه‌ی‌ رشد و تکامل جوامع بشری جهت شناخت پدیده‌های مادی و معنوی محیط زیست خود تلاش و مبازره نموده، در مسیر زمان با رشد فکری، انسان به تدریج توانست پدیده‌های مورد علاقه‌ی خود را بشناسد.

کیش شخصیت‌پرستی جزء از پدیده‌های اجتماعی است که از زمانه‌های قدیم در مناسبات اجتماعی و سیاسی همگام بوده و تا اکنون در کشورهای مختلف جهان، از آن جمله در افغانستان، در اکثر مناطق وجود دارد. مردم زیر یوغ استبداد اشخاص جابر، قدرت طلب، مستبد وغارت‌گر قرار دارند و به گونه‌های مختلف و متفاوت از این اشخاص اطاعت به عمل می‌آید. عمدتأ این عمل رنگ و بوی قومی و مذهبی داشته و شخصیت مورد احترام قرار گرفته و می‌گیرند.

شخصیت‌پرستی افراطی یکی از عوامل ناکامی ملت‌ها در راه پیشرفت، ترقی، دموکراسی و عدالت اجتماعی و کرامت انسانی است و زندانی شدن جامعه در چهاردیواری مطلق‌ها و تفکر و عملکردهای فرد است. اطاعت بی چون و چرا از فرد باعث آن می‌شود که شخص جاه‌طلب و مستبد با شیوه‌ها و تاکتیک‌های گوناگون از مردم سوء استفاده نموده خود را مقدس، کلان و قابل احترام جلوه داده و افراد جامعه را به اطاعت بدون چون و چرا از اوامرش واداشته و اراده‌های همگانی و ارزش‌های اجتماعی را در گرو و اراده‌ی خود قرار می‌دهد. شخص مورد پرستش تنها با این موقف می‌تواند از نام مردم در همه‌ی ابعاد کشور اعم از اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی به نفع خود بهره‌برداری کند.

تجارت تاریخی شاهد آن است که اگر تصمیم‌گیری اجتماعی و سیاسی به دست یک فرد باشد و فرد موصوف هم در جاه‌طلبی غرق می‌شود، جامعه به سوی نابودی می‌رود و تمام اراده‌های مردم بی‌ارزش خواهد بود. فرهنگ جهل و نادانی و ارزش‌های اخلاقی و عقلانی با هم در ستیز قرار می‌گیرد و هیچ فردی خود را از زنجیر جهل و تنگ‌نظری و بالاخره تملق و چاپلوسی آزاد کرده نمی‌تواند. متأسفانه و بدبختانه این بیماری اجتماعی در بین ملیت‌های مختلف افغانستان موجود و حکم فرما است. راه زوال شخصیت‌پرستی ایجاد نظام بر مبنای عدالت اجتماعی است که در آن تفوق‌طلبی فردی، نژادی، منطقوی و مذهبی وجود نداشته باشد، استبدادگری و دیکتاتوری تضعیف شود و حاکمیت قانون در همه عرصه‌ها برقرار گردد.

در این جا به اساس ضرورت تاریخی و طور نمونه در رابطه به کیش شخصیت‌پرستی و پیامد آن از دو کشور بزرگ دنیا یعنی شوروی سابق و آلمان یادآور می‌شوم تا ملت و مردم مان از تجارب تلخ آن دو کشور پند بگیرند.

۱. آلمان: روی کار آمدن هتیلر اگر چه طی فرایند قانونی بود لیکن نتایج و ثمرات آن در صفحات تاریخ چنان بزرگ نقش بسته است که گویی خود تاریخ است. عامل پیروزی آدولف هتیلر توان و مهارت وی در دو مورد می‌باشد: نخست قدرت طبقه‌بندی مسایل سیاسی و اقتصادی. دوم: قدرت فوق‌العاده وی در سخنرانی. آلمان ناامید و مایوس و غرق در رکود اقتصادی تحت تآثیر عقل عاطفی به حزب آدولف هتیلر رأی مثبت داد و اگرچه هتیلر توانست تورم را مهار و سطح رفاه اجتماعی را افزایش دهد، اما در هر صورت آن‌چه ملت آلمان به آن توجه نداشت، قاعده خرد سیاسی بود و جهان آگاه است که غلبه عقل عاطفی بر خرد سیاسی چه فرجام شومی نه فقط برای جرمن‌ها؛ بلکه برای بشریت به بار آورد. ملت بیچاره‌ی آلمان چنان در شخصیت رهبر و پیشوای نژادپرست افراطی خود استحاله شده بود که گویی او فرارسیده از آسمان پیامبری‌ست. ذکر این مثال تاریخی، بیان این امر است که غلبه‌ی عقل عاطفی بر خرد سیاسی مسبوق به سابقه است و خواهد بود.

۲. شوروی سابق: در مورد کیش شخصیت استالین گزارش محرمانه‌ی خروشچف در کنگره‌ی بیستم حزب کمونیست شوروی (در ۱۴ ماه فبروری سال ۱۹۵۶ میلادی) یکی از مهم‌ترین سخنرانی‌های قرن بیستم به‌شمار می‌رود. خروشچف در مورد اینکه در استالین چگونه خودخواهی، کبر و غرور شکل می‌گیرد و لباس مقاومت و نقاب فروتنی می‌پوشد، دست به افشاگری زد. اینکه چگونه ستایش فرد روز به روز افزایش یافته و سر بزنگاه این ستایش، منبع یک سلسله انحرافات شدید در روحیه‌ی مردم و جامعه گردید.

در آن زمان اکثریت مردم و اعضای حزب کمونیست در سکوت فرو رفته و خاموش بودند. این نشان دهنده‌ی آن است که هزاران تن از اعضای حزب به‌خصوص صفوف آن و مردم عادی دست‌گیر، شکنجه و تیرباران شده بودند که هیچ‌کس جرأت نداشته صدایش را بلند کند.

مهم‌ترین مشخصه‌های سیستم فردپرست و متکی به کیش شخصیت را این‌گونه می‌توان دسته‌بندی کرد:

۱. کیش شخصیت، یک امر اتفاقی و گذارا نیست؛ بلکه یک سیستم است. محصول فقط یک برهه‌ی زمانی مشخص نبوده و تنها به یک کشور، یک ملت، یک نژاد، یک مذهب و یک جغرافیای خاص نیز محدود نمی‌شود. این مخصوص به یک فرد و یا ایدیالوژی خاص هم نیست. انواع مختلف آن، از نوع مارکسیستی تا اسلامی یا ناسیونالیستی و فاشیستی آن از روش‌های یکسان یا بسیار مشابه استفاده می‌کنند. استفاده از روش‌های معمول در این سیستم تنها به رهبران و حاکمان در قدرت محدود نشده، بلکه در احزاب و گروه‌های کوچک نیز می‌توان همین روش‌ها را مشاهده کرد.

۲. کیش شخصیت، نقش و اهمیت «رهبر» را تا حد خدایی بالا برده و با «‌ابر انسان»تراشی و قدیس‌سازی از رهبر، او را بری از خطا معرفی می‌کند.

۳. کیش شخصیت، محصول فکر و دستگاهی است که آن را پر و بال می‌دهد. «رهبر» و دایره‌ای از اطرافیانش، بر خداگونگی و «حقانیت»‌ خویش اعتقاد داشته و بر درستی آن‌چه که انجام می‌دهند و می‌گویند، ایمان دارند.

۴. هر آن‌چه که رهبر می‌گوید، حقیقت مطلق است. او خطا نمی‌کند و اگر هم مشکلی پیش بیاید، از دست دیگران است: خوبی‌هارهمه از او و ضعف‌ها و بدی‌ها ناشی از عملکردهای دیگران است.

۵. ایجاد روحیه، پرورش و حفظ سیستم رهبرپرستی، ایجاد یک دستگاه تبلیغی و سرکوب و حذف مخالفین را الزام‌آور می‌سازد که تاب تحمل هیچ نوع انتقاد را نداشته و پس از قلع و قمع هر نوع رقیب درونی و بیرونی به حذف دگراندیشان در حلقه‌ی خودی و یاران و همرزمان سابق می‌پردازد. حفظ قدرت و نظام به هر قیمت بالاترین اولویت می‌گردد و هر خیانتی را موجه می‌کند.

۶. رهبر و سیستم تبلیغی دروغ پراگنی او برای بقا، پاسخگوی هیچ‌کس و هیچ‌چیز نیستند.

۷. رهبر نظر به خودبینی ذاتی خود، خودسرانه عمل می‌کند و به هیچ‌کس اعتماد ندارد و از هیچ‌کس مشورت نمی‌گیرد. همه چیز را به مردم در نور کاذبانه‌ نشان می‌دهد.

۸. کیش شخصیت‌پرستی، با موازین اجتماعی و اخلاقی جامعه سازگار نبوده و در فعالیت وعمل‌های غیر اجتماعی و غیرمسوولانه متکی می‌باشد.

۹. کیش شخصیت‌پرستی و سیستم رهبرپرستی افراطی، عدم موجودیت خرد سیاسی و غلبه‌ی عقل عاطفی و احساساتی بر خرد سیاسی را بیان می‌دارد. با تأسف و بدبختانه با در نظرداشت این نوشته ما می‌بینیم که در کشور ما افغانستان نیز مشخصات فوق الذکر کیش شخصیت‌پرستی و رهبرپرستی بسیار دیده می‌شود و اکنون به یک بیماری اجتماعی تبدیل گردیده است. این بیماری و بحران فکری در افغانستان، بدتر از بحران اقتصادی و امنیتی است که ملت دردمند این مرز و بوم به یک راه نامعلوم و بدون هدف به قهقرا می‌رود. تا مردم از این شخصیت‌پرستی‌ها دست بر ندارند، مشکلات دیگر ما در افغانستان هرگز حل نخواهد شد.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *