فردای صلح و سرنوشت مبهمِ آزادی بیان

الیاس طاهری

آزادی بیان یکی از انواع آزادی است که به‌عنوان جزء از مهم‌ترین حقوق اساسی افراد در جوامع بشری مطرح است؛ اما از جانبی همواره با منافع ارباب قدرت و دیدگاه‌های اقتدارگرایانه به نحوی در تعارض قرار داشته است. زیرا اربابان قدرت تا حد امکان با محدودیت کردنِ این آزادی، در تلاش پنهان کردنِ نقطه ضعف‌ها و کم‌کاری‌ها و خیانت‌های شان هستند و از این طریق، سلطه‌ی شان را بر مردم حفظ می‌کنند.

آزادی بیان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین حقوق اساسی انسان‌ها در جوامع بشری، از اهمیت ویژه‌یی برخوردار است؛ چون انسان‌ها می‌توانند بدون محدودیت‌های ویژه‌یی، افکارشان را در قالب نوشته‌ها، تصاویر، کارهای هنری و سایر وسایل با دیگران شریک سازند و این یکی از بهترین راه‌های تبادل افکار بین انسان‌ها است؛ از جانب دیگر آزادی بیان این امکان را میسر می‌سازد که افراد جامعه؛ به‌ویژه رسانه‌ها اعمال و اجراآت حکومت‌ها را زیر ذره‌بین داشته و بی‌راهه رفتنِ آن‌ها را گوش‌زد و همگانی کنند.

در واقع می‌توان گفت در موجودیت آزادی بیان است که مردم رفتار و کردار نادرست حکومت‌مداران و قدرت‌مندان را مورد پرسش و انتقاد قرار داده و کم‌کاری و ضعف آن‌ها را آزادانه و بدون ترس و سرکوب و سانسور بیان می‌کنند. البته مفهوم آزادی بیان عمدتاً و مخصوصاً باتوجه به قوانین نافذه‌ی کشور ما، بیشتر محدود به این موارد‌ شده‌است که نباید نادیده گرفته شود: حفظ ارزش‌هاي حقوق بشري، حفظ نظم عمومي و مصالح جمعي، عدم ترویج فساد و منکرات، خودداری از افشای اسرار زندگی شخصی افراد جامعه و …؛ یعنی اینکه آزادی بیان نباید باعث شود که به‌وسیله‌ی آن همه اصول ارزش‌های انسانی، اخلاقی و اجتماعی زیر پا شود.

یکی از دلایل موجودیت نظام‌های خودکامه و دیکتاتور در جهان این است که آزادی‌های افراد؛ به‌ویژه آزادی بیان اصلاً وجود ندارد. به کسی حق داده نمی‌شود تا از عملکرد این نظام‌های مستبد انتقاد کند. بناءً حکومت‌مداران در چنین نظام‌هایی هرآن‌چه دل شان خواست، انجام می‌دهند و هیچ‌گونه ترسی از مردم و عواقب عملکردهای دیکتاتورانه و فراقانونی‌شان ندارند. رسانه‌هایی که در سایه‌ی چنین نظام‌ها فعالیت دارند، در اختیار دستگاه حکومت‌اند و به نفع آن‌ها کار و تبلیغ می‌کنند.

افغانستان براساس رده‌بندی‌های برخی نهادهایی که در بخش رسانه‌یی فعالیت دارند، یکی از بهترین کشورها در میان ممالک همسایه و منطقه از لحاظ آزادی بیان و آزادی رسانه‌ها شناخته شده‌است. گذشته از اینکه در عمل این آزادی چه‌قدر وجود داشته، حداقل قوانین نافذه‌ی کشور به حمایت از آزادی بیان به روشنی پرداخته و آن را تضمین کرده‌است: «آزادی بیان از تعرض مصوون است». این نخستین جمله‌ی ماده سی‌وچهارم قانون اساسی کشور می‌باشد که به صراحت آزادی بیان را به رسمیت شناخته است. در دومین جمله‌ی همین ماده آمده است که «هر افغان حق دارد فکر خود را به وسیله‌ی گفتار، نوشته، تصویر و یا وسایل دیگر، با رعایت احکام مندرج این قانون اساسی اظهار نماید.»

آزادی بیان در افغانستان به آسانی به دست نیامده‌است. رسانه‌ها و خبرنگاران کشور طی این 19 سال قربانی‌های بی‌شماری داده‌اند که اکنون لازم است از این حق اساسی شهروندان و رسانه‌ها و خبرنگاران، پاسداری و حمایت شود. خبرنگاران زیادی در راستای نهادینه‌سازی آزادی بیان، جان‌های شان را از دست دادند، مجبور به ترک کشور و زندانی و تهدید شدند. رسانه‌ها و خبرنگاران، با سلاح قلم به میدان رفتند و در برابر بی‌عدالتی و تاریکی و جهل و تخویف و سرکوب و سانسور به پیکار پرداختند. بی هیچ امکاناتی با سیاهی‌ها مبارزه کردند. خون خبرنگاران زیادی به‌جرم مبارزه با تاریکی و تقلب و بی‌‌عدالتی و فساد، به زمین ریخت. از سنگرهای مختلف گلوله‌های مخالف علیه رسانه‌گران شلیک شد تا قلم و زبان گویای آن‌ها را از کار اندازند؛ حالا فرقی نمی‌کند از سنگر طالب، دولت و یا زورمندان و مفسدان. اهالی رسانه در دوره‌های مختلف از سوی همه طرف‌ها به دلایلی مورد تهدید و تخویف قرار گرفته‌اند. خوب است از یاد نبریم که آزادی بیان کنونی در کشور، با این همه قربانی به‌دست آمده‌است.

آزادی بیان و رسانه‌ها هرچند هنوز هم با مشکلات زیادی مواجه است و نیازمند تلاش بیشتر است، راهکارهایی برای نهادینه شدن آن باید جست‌وجو شود؛ اما جامعه‌ی رسانه‌یی و خبرنگاران کشور هرگز راضی به این نیستند که وضعیت آزادی بیان به‌سمت بدتر شدن پیش برود. اخیراً ظاهراً چنین به نظر می‌رسد که این آزادی بیان نیم‌بند نیز با تهدیدهایی یا حداقل با یک سرنوشت گنگ و مبهمی در حال روبه‌رو شدن است.

نشست‌های اخیر درباره صلح با طالبان؛ به‌ویژه نشست بین‌الافغانی دوحه نشان داد که در عقاید طالبان هیچ تغییری به میان نیامده و طالب‌ها بسیاری از ارزش‌های به دست آمده در 19 سال گذشته را چنان‌که هست، نمی‌پذیرند و هنوز هم روی تعریف و روایت خود پافشاری می‌کنند. نشست اخیر قطر که با یک قطع‌نامه‌ی 8 ماده‌یی پایان یافت، روی درج حمایت از آزادی بیان در قطع‌نامه توافق صورت نگرفت و راویان این نشست می‌گویند که طالبان می‌خواستند در قطعنامه بنویسند از «رسانه‌هایی که نشرات تخریبی ندارند، حمایت شود»؛ اما هیأت کابل آن را نپذیرفته و خواهان درج کلی حمایت از آزادی بیان بودند. سرانجام این اصطلاح در قطع‌نامه درج نشد و اکنون چنین به نظر می‌رسد که آزادی بیان و مطبوعات، با یک سرنوشت مبهم در گفت‌وگوهای صلح مواجه شده و آینده‌ی آن چندان روشن نیست.

بر بنیاد روایت شرکت کننده‌های نشست بین‌الافغانی دوحه، طالب‌ها همه حقوق اساسي شهروندي به‌شمول حقوق زنان و آزادي بيان را قبول دارند؛ اما با قید «ارزش‌هاي اسلامي و ملي». این قید زدن طالبان به این معناست که هرطور خود آن را تفسیر کردند، همان‌گونه می‌پذیرند.

در حالی‌که تلاش‌های صلح تسریع یافته و احتمال یک توافق قریب‌الوقوع صلح میان امریکا و طالبان و سپس طرف‌های داخلی جنگ (حکومت و طالبان) وجود دارد، پرسش بزرگ برای اهالی رسانه‌ها باید این باشد که در فردای صلح با طالبان، سرنوشت آزادی بیان که با قربانی‌های زیادی به دست آمده و یکی از حقوق اساسی و مهم شهروندان است، چگونه خواهد بود؟ هرگاه این نگرانی با پاسخ قناعت‌بخش رفع گردید، می‌توان به آینده‌ی روشنِ آزادی بیان و رسانه‌ها باورمند شد. صلحی که این ارزش مهم و اساسی را قربانی کند، مورد قبول رسانه‌ها و جامعه‌ی مدنی کشور نخواهد بود.

نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *