باکتروس (BAKTRUS) یا رود بلخ

اسماعیل تیمور

رود بلخ، هم‌پای تاریخ، جاری؛ و با گذر از متن زمانه های باستان، مدنیت های پرشکوهی را در دوره های مختلف با  تاریخ آبیاری و بارور کرده است. و نخستین موجه های زنده‌گی مدنی‌ شهری، از همین نقطه تحت پوشش آب های “باکتروس” آغاز و رو به گسترده‌گی نهاده و بلخ را در جغرافیای دورها، پر پهنه و پر آوازه ساخته است. “باکتروس” به زبان لاتین که نام قدیمی تراین رود “دهاس” بوده و به یونانی”باخدری” خطاب شده و عرب ها این رود را به نام های “تجن” و “اوچوس” شناخته اند.

” ابن حوقل” جغرافیا نویس دوره‌ی اسلامی نوشته: «دهاس به معنی آنچه که دَه آسیاب را بگرداند. این نهر از دروازه‌ی نوبهار می‌گذرد و روستا های بلخ را تا سیاه‌گرد سیراب می‌کند».

در ازای تاریخ “باکتروس” پرشکوه‌ترین مدنیت های بشری جهان را بانی و بالنده و شارح بوده است.

مدنیت “ویدی” مدنیت “اوستایی” که در این میانه “بخدی” به منزله‌ی پای‌تخت شاهان اوستایی می‌درخشید

هم‌چنان مدنیت “بودایی”  و مدنیت “اسلامی” را.

ابو عبدالله محمد بن داوود واعظ بلخی، در کتاب فضایل بلخ، که در اوایل سده‌ی هفتم هجری نوشته شده است، آبادانی بلخ را زاده‌ی “باکتروس” یعنی رود بلخ دانسته:

« آبادانی این شهر بدان بود که حق تعالی آبی لطیف و سازوار، به روی زمین هموار روان کرده است. نه چنان که در دیگر بلاد خراسان و غیر آنست که به تکلیف بسیار و زحمت بی شمار، کاریزها کنند و در بعضی جای‌ها ، رنج های صعب، تا آب به روی زمین روان شود. منبع و مخرج این؛ از چشمه های خوش و سنگ های پاکیزه بیرون می‌آید تا آن گاه که به فضای بلخ زمین می‌رسد»

ابن واضح یعقوبی؛ مؤرخ و جغرافیا نویس نوشته که:  «دریای بلخ از چشمه های میان کوه ها بیرون می‌آید و دهانه‌ی آن از شهر بلخ، ده منزل راه است»

   این رود از نشیب شمالی انتهای کوه بابا و حصار منبع می‌گیرد و تا که به بلخ می‌رسد. رود بلخ بیش‌تر از 350 کیلومتر راه را در سراشیبی پر از سنگ و صخره و کوه خیلی تند ره می‌زند.

واعظ بلخی در کتاب “فضایل بلخ” در باره‌ی آب این رود می‌نویسد: «آنچه در اوصاف آب گفته اند علما – در این آب موجود است».

رود بلخ با گذر از پیچ و خم های دره ها؛ در میدانی های بلخ به هژده نهر تقسیم می‌شود نهرهای عبدالله، مشتاق، دولت آباد، سیاه گرد، ارغنداب، چهاربولک، فیض آباد، نهر شاهی، نهر آقچه که همان ادامه‌ی رود بلخ است و گاهی هم از آن‌جا تا به آمو دریا می‌رسیده است.

در امتداد این رود هنوز روش‌ها و ارزشهایی کم و بیش جاریست که ریشه در دل تاریخ می‌برد و حکایت‌گر عهدهای قدیم است  و آن  شکوه پارینه ها.

آب لازمه‌ی حیات است و نماد زیست و پالایش و پاکیزه‌گی.

 در بسیاری از باورهای مذهبی؛ آب نه تنها به حیث یک عنصر مادی پالاینده‌گی جسم؛ بلکه پالنده‌ی روح نیز دانسته شده است.  زرتشتیان با احترام به قدسیت آب؛ آلوده کردن آن را مردود می‌دانستند.  و نیز وجود نشانه‌ها و علامه‌های دیگری حتا پیشتر از زردتشتیان در کنار رودهای جاری بیانگر وابستگی بدون قید و شرط آدمی به آب است. نیایشگاه های “اناهیتا”، “رب النوع آب‌های روان” معمولاً کنار رودها بر پاشده‌اند. و زیارتگاه هایی که امروز به “دختر و بی‌بی” مشهور استند همه در کنار آب‌های روان واقع اند که این خود بیان نیاز انسان به آب است.

نشانه های به جا مانده از انسان دوره‌ی قدیم که در کناره‌های این رود می‌زیستند حکایتی است از وجود زندگی در 20 هزار سال پیش و بل‌که پیشتر از آن. سنگ ابزارهای به دست آمده از آق کوپروک بلخ گواه روشنی است از زیست انسان خردمند دوره‌ی پارینه سنگی در تاریخ. این ابزار چنان ماهرانه ساخته و پرداخته شده اند که باستان‌شناسان از سازندگان این ابزار در آق کوپروک به عنوان “میکالانژ”های دوره‌ی پارینه سنگی یاد می‌کنند.

از همین دوره‌ی فرهنگی که تاریخ نگاران آن را یک دوره‌ی 5 هزار ساله دانسته اند مجسمه‌ی تراشیده‌ی انسان از سنگ که از آق کوپروک به دست آمده، یکی از نخستین ترسیم‌های چهره‌ی انسان در 20 هزار سال پیش است.    

آثار دیگری نیز از ساحات مختلف بلخ چون “زادیان”، “زامبوکان”، “اوچ تپه”، “دره‌ی چخماخ” (“چقماق”)، “دره‌ی دادل”، “شولگره”، “کلفت”، “چادر تپه” و “فرخ آباد” به دست آمده که وجود زندگی را در دوره های مختلف پارینه سنگی و بعد آن؛ در بلخ  نشان می‌دهد که عامل رنگ گرفتن زنده‌گی و تداوم زنده‌گی همین رود بلخ بوده است.

در سال 1965 داکتر لویی دوپری در نتیجه‌ی کاوش های خود در آق کوپروک آثاری را به دست آورد که بر اساس شواهد اهلی ساختن حیوانات در همین دوره‌ی پارینه سنگی صورت گرفته است.

در منابع تاریخی از بسیاری آب جاری و نهرها و حاصل خیزی خاک و فراوانی محصول؛ در بلخ یاد شده است که در این میانه سخاوت “باکتروس” برای سرسبزی و خرمی بلخ  برجسته می‌گردد.

این آب‌های جان پرور اندیشمندان و دانشمندانی را با خود پرورد و بزرگ کرد که آثار و اندیشه های آنان اقصای عالم را در نوردید و رهنما و رهگشا و چراغ راه انسان شد. سلطان العلما بهاوالدین ولد، مولانا جلال‌الدین محمد، ابن سینا، رشیدالدین وطواط، دقیقی، شقیق، ابوزید، حکیم ناصر خسرو،  ابوشکور، ابوالموید، رابعه و صدهای دیگر که حدیث بیداری گفتند و ز آفتاب گفتند.

در رگ رگ این جلوه گاه ناز، امروز هم “باکتروس” مست و غلطان؛ هم‌چنان جاری است آبیاری و باروری می‌کند  کشته‌ی دهقان را.

دهقان این خطه که از هزاران سال پیش دل زمین را برای پاشیدن و باروری تخم می‌شگافت و “باکتروس” به آنان آب سخاوت می‌کرد امروز نیز، همانند نیاکان شخم می‌زند، می‌کارد سبزه و گل و درخت را. تا بلخ بامی، برای امروز و آینده‌گان رخشان و رخشنده باشد. سبز و خرم باشد و رشک دیگر شهرها باشد.

زندگی در قلمرو “باکتروس” پویایی خودش را دارد این‌جا مدنیت تازه‌ی همپا با مدنیت جهانی رو به باروری و رشد است. “باکتروس” یک بار دیگر و در این عهد، به تاریخ از درخشنده‌گی بلخ به حیث مرکز علم و دانش و آبادانی و آسوده‌گی نوید می‌دهد.

مست و پر آب باشی باکتروس!  

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *