رونمایی دو اثر ادبی حامد فاریابی

حامد فاریابی کی بود؟

محمد عالم کوهکن

 

دو اثر مهم ادبی شاعر زنده یاد استاد عبدالمؤمن حامد فاریابی “سفینه‌ی اِدبار” و “رنگ های ادبی” در شهر میمنه مرکز ولایت فاریاب رونمایی شد.

در مراسم رونمایی آثار یاد شده که به روز دوشنبه 25 سنبله در سالون کنفرانس های میرزا اولوغ‌بېک پوهنتون فاریاب برگزار شده بود، والی ولایت و جمع بزرگی از نویسندگان، شاعران و فرهنگیان اشتراک کرده بودند. سخنران‌ها در مورد شخصیت علمی و ادبی حامد فاریابی و آثارش توضیحات دادند.

محمد کاظم امینی در مورد شخصیت ادبی و تألیفات حامد فاریابی معلومات داد. محمد اسماعیل کاتب مدیر حفاظه‌ی نباتات فاریاب جایگاه اورا در خاکشناسی و بخش های دیگر علوم زراعت برجسته خواند. استاد تاشقین بهایی سروده های حامد را هم‌سنگ شعرای بزرگ و نامدار ادبیات فارسی عنوان کرد.

“سفینه‌ی اِدبار” (مجموعه‌ی سروده های سیاسی) و “رنگ‌های ادبی” (در زمینۀ ادبیات‌شناسی) حامد فاریابی به اهتمام محمد کاظم امینی شاعر و نویسنده و به همت فرزندان شاعر به چاپ رسیده است.

پیش از این نیز آثاری دیگری از تألیفات ادبی حامد فاریابی به نشر رسیده است.

 

زنده‌گانی و آثار حامد فاریابی

عبدالمؤمن حامد فاریابی به سال 1312 خورشیدی در گذر تکلی خانه‌ی (تورک اېلی خانه) شهر میمنه دیده به جهان گشود. پدرش غلام دستگیر مشهور به میرزا مله شخصیت برجسته‌ی در شهر میمنه بود، و در اولین لویه جرگه‌ی شاه امان الله خان به صفت نماینده‌ی مردم میمنه شرکت داشت. پدر بزرگ حامد فاریابی‌ـ میرزا محمد قاسم از اثر مظالم و استبداد حکومت های مستبد آن زمان به سال 1303 با جمعی از یارانش ناگزیر سرزمین آبایی‌اش ترک کرده به امارات بخارا رو می‌آورد. و حدود 9 سال در آن‌جا زندگی‌ می‌کند. در بخارا مدرسه‌ی ترکستانی های افغانی را تأسیس کرده، خود به همکاری علمای دیگر مشغول تدریس می‌شود.

حامد فاریابی پس از آن که در خوردی مادرش را از دست می‌دهد، بیشتر از مهربانی و شفقت پدرش برخوردار می‌شود. میرزا غلام دستگیز با مهربانی به تعلیم و تربیت پسرِ پزرگ‌اش توجه می‌کند.

حامد فاریابی در مدارس محلی آموزش می‌بیند و در شهر میمنه مکتب متوسطه را به پایان می‌رساند. در جریان سال های 1330‌ـ 1328 در لیسه‌ی مسلکی زراعت کابل درس می‌خواند. و منحیث مأمور مسلکی در وزارت زراعت به کار آغاز می‌کند و تا پایان حیات پیوسته به کار مسلکی‌اش ادامه می‌دهد. او در بغلان، کابل، ننگرهار، هرات و فاریاب در اداره های زراعت کار کرده است.

حامد فاریابی منحیث متخصص امور زراعت مطالعات مسلکی داشت. او آثاری تحقیقی در زمینه‌ی خاک‌شناسی، مترولوژی و زهرشناسی نوشته، که تا هنوز اقبال چاپ نیافته است.

 

جایگاه ادبی حامد فاریابی

استعداد سرایش شعر در حامد فاریابی در آغاز جوانی می‌شگوفد. در کابل با شاعران هم‌عصراش از جمله ضیأ قاریزاده شاعر و آوازخوان آشنا می‌شود. مکاتبه‌ی شعری میان حامد و شاعر پر آوازه‌ی ایران فروغ فرخزاد نیز وجود داشته است. آخرین مکتوب شعری حامد زمانی به نشانی فروغ می‌رسد که وی از اثر یک سانحه‌ی ترافیکی از دنیا رفته بود. گفته می‌شود، این سروده‌ی حامد فاریابی در سنگ مزار فروغ فرخزاد حک شده است.

حامد فاریابی تقریباً در همه‌ی قالب‌ها و ژانر های کهن شعر فارسی و اشکال نو چون چهار پاره آفریده های فراوانی دارد. حامد سروده‌های انگشت شماری به زبان مادری‌اش‌ـ اوزبېکی نیز دارد.

او سرودگر راستین زمان خودش بود. زاویه های مختلف زندگانی اجتماعی انسان های هم عصرش، موضوع اصلی آفریده های حامد فاریابی را تشکیل می‌دهد. در اشعارش به تاریخ می‌پردازد، از سیاست بحث می‌کند، سرنوشت انسان را باز خوانی می‌کند، ترقی، عقبماندگی، جهل، علم، جد و جهد، آمال و آرزو های انسانی و … را بررسی می‌گیرد، افق‌هارا می‌نمایاند و برای دستیابی به سعادت و به‌زیستی رهنمون می‌شود.

رقم دقیق ابیات شعر های حامد فاریابی تا هنوز ارایه نشده است. مجموع کل سروده هایش بین 16 تا 20 هزار بیت تخمین زده می‌شود. سروده های او در نشریه های مختلف کشور از جمله روزنامه فاریاب منتشر شده است.

افزون به دو رساله‌ی ادبی حامد “سفینه‌ی ادبار” و ” رنگ های ادبی” در گذشته نیز سلسله آثاری از وی منتشر شده است. ” رنگین کمان شعر” (تذکره شعرای فاریاب)، “نور شناور” (مجموعه‌ی شعر) و “صورِ قلم” (مجموعه‌ی شعر) اولی و دومی در فاریاب و سومی در پیشاور چاپ شده است.

حامدی را که من می‌شناختم

حامد فاریابی سال های پایانی عمر پربارش را در زادگاه‌اش شهر میمنه گذراند. او مأمور مسلکی حفاظه‌ی نبابات اداره‌ی زراعت فاریاب بود. من بار اول به سال 1360 خورشیدی زمانی با وی آشنا شدم که دانش آموز صنف 12 لیسه‌ی ابوعبید جوزجانی در شهر میمنه بودم. در جوزای همان سال مخالفان مسلح حکومت یک شب، عمارت لیسه‌ی مارا که در جنوب شهر میمنه موقعیت داشت آتش زدند. پس از این حادثه ما در تعمیر مکتب جرنیل غوث‌الدین که در مرکز شهر بود، مشغول آموزش شدیم. اداره‌ی حفاظه‌ی نباتات ریاست زراعت فاریاب در همسایگی مکتب ما قرار داشت. دوست و هم‌مسلک من‌ـ ذکرالله ایشانچ[1] که عسکر پولیس بود، در پوسته‌ی امنیتی این اداره مؤظف بود، او تقریباً همه روزه با حامد فاریابی از نزدیک ملاقات می‌کرد و رمز و راز شعر و آفرینش ادبی را نزد وی می‌آموخت. و این درست زمانی بود که هوای سرایش شعر بر سرم زده بود. روزی چند بیتی را که به زبان اۉزبېکی را در یک صفحه کاغذ نوشته بودم، جهت اصلاح و نقد استاد حامد فاریابی به ایشانچ دادم. فردای آن روز در ساعت تفریح مکتب به اداره‌ی حفاظه‌ی نبابات نزد دوستم رفتم و زنده یاد حامد فاریابی بار اول در آن‌جا زیارت کردم. او را ظاهراً شخص عادی، بی تکلف که آثاری از کبر و غرور در سیمایش خوانده نمی‌شد یافتم. با هم آشنا شدیم. از تجارب، کارِ آفرینیشی خودش صحبت کرد، مرا تشویش کرد تا بیشتر آثار شعرای بزرگ را بخوانم و زیادتر مشق کنم تا پخته شوم. حامد فاریابی ورقِ “سروده‌ی” مرا با قلم سرخ اصلاح کرده بود. حدود 50 درصد واژه های من قلم خورده بود. به من اجازه داد تا آن سروده را پاک نویس کرده جهت چاپ به روزنامه‌ی فاریاب بفرستم. فردای آن روز این کار را کردم.

من تا آن زمان تخلص ادبی و مطبوعاتی نداشتم. تخلصِ “کوهکن” را حامد فاریابی را برای من برگزیده بود. با خوشحالی قبول کردم. یک هفته بعد نخستین سروده ام تحت عنوان “نېتای” (“چه کنم”) در صفحه‌ی ادبی روزنامه‌ی وزین فاریاب که استاد ادبیات من در مکتب شاعر و نویسنده جناب بهروز خالقی متصدی آن صفحه بود، به چاپ رسید. و آن روز در زندگی من روز خیلی استثنایی بود. سرور عجیبی برایم دست داده بود. پس از آن با استاد حامد گاه‌گاهی هم صحبت می‌شدم. اشعارش را که در روزنامه‌ی فاریاب به چاپ می‌رسید، با دقت می‌خواندم. پس از ختم تحصیل در سال 1362 در دارالمعلمین فاریاب، در روز نامه‌ی فاریاب به صفت سکرتر مسوول آن نشریه به کار آغاز کردم. حامد فاریابی بیشترین روز های هفته به اداره‌ی اطلاعات و کلتور فاریاب می‌آمد، سرود های تازه‌اش را چاپ می‌کردیم. معمولاً کتاب خانه‌ی ظهیر فاریاب ریاست اطلاعات و کلتور فاریاب محل ملاقات و بحث های ادبی نویسنده ها و شعرای فاریاب بود. استاد حامد را بیشتر در آن‌جا می‌دیدم.

روان‌شاد استاد حامد فاریابی دلبسته‌ی شهرت نبود؛ خوب به یاد دارم که در یک روز بهاری سال 1361 که من در آن وقت محصل دارالمعلمین فاریاب بودم، در تالار سینمای شهر میمنه[2] یک مراسم فرهنگی برگزار کرده بودیم. گرداننده‌گی این محفل را من به عهده داشتم. از استاد حامد فاریابی با القاب بلند بالایی یاد کرده، اورا برای خوانش سروده هایش دعوت کردم. زمانی که حامد فاریابی پشت میز خطابه قرار گرفت، نا راحتی‌اش را نسبت این که من با القاب بلندی از وی یاد کرده بودم، ابراز کرد.

حامد فاریابی آثار شعرای کلاسیک چون بیدل، فردوسی، خسرو دهلوی، نظامی گنجوی، سعدی، حافظ، صایب تبریزی، جامی و دیگران را بارـ بار خوانده بود و به غزلیات آن ها مخمس بسته و تتبع کرده است. او ابیات رنگین پر محتوای سرایشگران بزرگ ادبیات فارسی را به یاد داشت و در مواردی می‌خواند.  

در یکی از روز های بهار که من در روز نامه‌ی فاریاب کار می‌کردم، در سرک نزدیک حرمسرای والی فاریاب با استاد حامد فاریابی روبه‌رو شدم. پس از احوالپرسی گفتم، استاد کجا می‌روید؟ ورقی در دست داشت گفت، می رویم ولایت تا به این عریضه احکام بگیرم. چون حالا زمان مناسب این کار است. و این بیت را از ابوالمعانی بیدل خواند:

موقع‌شناس عصیان ذلت‌کش‌خطا نیست

می حکم شیر دارد در ماهتاب خوردن

من پس از سال ها خدمت عسکری و افسری به سال 1373 به حیث رییس اطلاعات و کلتور و لایت فاریاب و مدیر مسوول روزنامه‌ی فاریاب به کار گماشته شدم. استاد حامد فاریابی کماکان به اداره‌ی روزنامه می‌آمد. اشعار جدیدش را در روزنامه نشر می‌کردیم. او آرزو داشت تا یک مجموعه‌ی کوچک از اشعارش چاپ شود. و مجموعه‌ی از غزلیات خودرا گرده آورده قبلاً به اداره‌ی روزنامه سپرده بود. روزی از روز ها من برایش وعده دادم که این آرزویش را بر آورده خواهم کرد.

نخستین مجموعه‌ی شعری حامد فاریابی‌ـ “نور شناور” را برای حروفچینی به مطبعه‌ی سپردم. و این زمانی بود که حامد فاریابی مریض بود و از مشکل پروستات رنج می‌بُرد. داکتران معالج در شفاخانه‌ی دولتی شهر میمنه عمل جراحی انجام دادند. سلامتی اش اعاده نشد. او از این رنج جانکاه در عذاب بود. و در 14 سرطان سال 1373 برای همیشه با دنیا و مردم آن وداع کرد. با جمعی از فرهنگیان فاریاب، اعضای خانواده و یارانش جسد بی جان او را در گورستان بی‌بی آیینه‌ی شهر میمنه به دل خاک گذاشتیم.

برخی از داکتران معالج‌اش فوت شاعر مارا ناشی از مرض براشیت دانستند. چون او اعتیاد به استعمال سگرت داشت. پی‌هم سگرت می‌کشید. زمانیکه مبتلای برانشیت بود، توصیه‌ی داکتران برای قطع استعمال سگرت سودی نداشته است.

“نور شناور” را نتوانسیم در زمان حیات شاعر چاپ کنیم. پس از چندی که او دیگر در میان ما نبود، نخستین مجموعه‌ی شعری‌اش را نشر کردیم. و در رونمایی “نور شناور” یاد و خاطره‌ی شاعر اندیشمند خودرا گرامی داشتیم.    

و این هم سروده‌ای از شادروان حامد فاریابی که در سنگ مزار وی حک شده بود:

 آرزو های ناكام

اين كه روحش ترك كرده حامد است

خفته زير خاك بی جان،  لب خموش

عقده های آرزو بر سينه برد

تا اجل خاموش كردش از خروش

 

من همان مردم كه اندر زندگي

روح من در محبس تن رنج ديد

طفلي ام ناشاد رفت و جواني نامراد

دست از باغ مرادم گل نچيد

 

آه اگر مي‌شد سينه باز كرد

باكسي بنمود درد و داغ ها

باز مي‌كردم دل اين خاك را

مي نمودم از نهان ابلاغ‌ها

 

آه اگر مي‌شد كه سينه باز كرد

تاكه همچون لاله‌ی صحرا ز داغ

تالب پر خنده تاول ناز كرد

گرم آتش ديد اين اخگر چراغ

 

ره‌گذر گر از مزارم بگذری

لحظه‌يی از بود من يادآوری

خويشی و بيگانه يك‌سو برنهی

رِقتی بر قلب نا شاد آوری

 

زير خاك تيره خفته منتظر

از عظامم ناله ها آيد بيرون

رهگذر گر گوش محرم باشدت

يك دعای خير می‌خواهم كنون

[1] . زبان‌شناش، شاعر و نویسنده که حالا در کانادا زندگی می‌کند.

[2] . ساختمان این سینما بالای تپه‌ی نسبتاً بلندی در مرکز شهر قرار داشت و به زیبایی شهر می‌افزود. طالیبان سینمای مینه را به سال 2000 ویران کردند.  

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *