زنان؛ قربانیان اصلی امراض روانی

شکریه رضایی

در جوامع مردسالارِ مثل افغانستان، زنان در موارد زیادی تحت تهدید قرار گرفته و گاهی هم شکنجه و به‌طور وحشتناکی به قتل می‌رسند. در چنین جوامعی زندگی به کام قشر زن گاهاً آن‌قدر تلخ می‌شود که زنان خود دست به خودکشی زده و به زندگی‌شان برای همیشه پایان می‌دهند.

کشور ما نیز دارای جامعه‌یی است که فرهنگ مردسالاری در آن نهادینه شده و زندگی زنان در سایه‌ی انواع خشونت‌ها و تهدیدها قرار دارد. زن افغانستانی، در بسیاری موارد هنوز هم به کوچک‌ترین حق خود دسترسی ندارد و در مناطق دوردست کشور حتا ادعا نمی‌تواند که زن هم به‌حیث انسان در زندگی دارای حقوقی است. از جانبی هم زنان افغان در گذشته از نعمت سواد محروم مانده و این بی‌سوادی و عدم آگاهی، در بساموارد خود، خشونت‌زا است. زیرا وقتی زنان و دختران از حقوق خود آگاهی نداشته باشند، خواسته یا ناخواسته ناگزیر به خشونت تن دهند.

اما در جامعه‌ی جنگ‌زده‌یی مانند کشور ما، تنها زنان هم نیستند که قربانی خشونت‌ها می‌شوند. مردان نیز به‌دلیل جنگ‌های متمادی و تأثیرات آن بر جامعه، از این امر مستثنا نمانده‌اند. در جنگ چهل ساله‌ی افغانستان صدها هزار نفر جان‌های شان را از دست دادند و میلیون‌ها تن دیگر آواره شده‌اند. تداوم جنگ و ناامنی، فقر اقتصادی، بی‌سوادی، خشونت‌های خانوادگی و … تأثیرات مخربی از خود به‌جا گذاشته که یکی از آن، افسردگی و بیماری کشنده‌ی روانی است.

بر بنیاد آمار تازه‌یی که وزارت صحت عامه اعلام کرده، نیم نفوس کشور مشکلات روانی را تجربه کرده‌است. وزارت صحت این را هم گفته که بیماری‌های روانی در کشور رو به افزایش است. مسوولان در شفاخانه صحت روانی کابل نیز گفته‌اند که روزانه حدود صد مریض روانی به این شفاخانه برای تداوی مراجعه می‌کنند. در عین حال ده‌ها مریض روانی به‌شمول زنان در شفاخانه صحت روانی بستری‌اند.

با آن‌که تاکنون رقم دقیق مریضان روانی در کشور روشن نیست؛ اما به اساس یک گزارش کمیسیون مستقل حقوق بشر که سال گذشته به نشر رسیده بود، به طور میانگین سالانه حدود 3هزار نفر در کشور به دلیل بیماری‌های روانی و افسردگی دست به خودکشی می‌زنند. براساس گزارش حقوق بشر، از این میان، 80درصد زنان دست به خودکشی می‌زنند. معمولاً افراد بین سنین 14 تا 25 سال خودکشی می‌کنند و اغلبا متعلق به خانواده‌های می‌باشند که از نعمت کم‌تر سواد برخوردار هستند.

فقر اقتصادی و بی‌کاری، جنگ و ناامنی، بی‌سوادی و عدم آگاهی، خشونت‌های خانوادگی، بی‌عدالتی و دیگر چالش‌های اجتماعی از عوامل اساسی افزایش بیماری‌های روانی در کشور گفته شده‌است. زنان کشور از قربانیان اصلی چنین چالش‌ها هستند. هنوز که هنوز است دختران افغان در اکثر نقاط کشور، پیش از وقت و به اجبار به شوهر داده می‌شوند. از حق آموزش و تحصیل محروم‌اند. و با ده‌ها مشکل دیگر دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

آنچه مسلم است، این است که زندگی در افغانستان برای خیلی‌ها به‌ویژه برای بانوان بسیار طاقت‌فرسا و رنج‌آور است و به باور اکثریت مردم، تعداد زیادی از افراد مبتلا به بیماری‌های روانی‌اند و اگر دولت در این زمینه توجه جدی نکند، ممکن این پدیده‌ی خطرناک در آینده‌ی نه‌چندان دور به یک معضل جدی مبدل شده و فاجعه‌ی دیگری را در کشور رقم بزند.

همان‌طور که در نخست نیز یادآور شدم، زنان و دختران در جامعه‌ی مردسالارِ مانند افغانستان، به کوچک‌ترین حق قانونی‌شان که آزادی فکری، زندگی به دلخواه خود، حق کار و تحصیل باشد، دسترسی ندارند. وجود جامعه سنتی و خرافاتی، انواع فقر و بی‌سوادی و عدم آگاهی مردان حداقل از جایگاه زن در اسلام، باعث شده تا جامعه با دید مردانه آزادی‌های طبیعی و اسلامی زنان و دختران را از آن‌ها بگیرند.

حق تحصیل، حق انتخاب شریک زندگی، حق کار و … از جمله  حقوق طبیعی، انسانی و قانونی هر انسان است؛ اما زنان و دختران افغان هنوز هم از این حقوق خود در برخی موارد حتا به گونه‌ای نسبی هم برخوردار نیستند.

در حال حاضر نیز زنان و دخترانِ زیادی در خانواده‌ها و در اجتماع مورد خشونت‌های متعدد قرار می‌گیرند. نهادهای عدلی و قضایی کشور نیز آن‌چنانی که باید به دوسیه‌های خشونت در برابر زنان رسیدگی شود، به جدیت عمل نمی‌کنند.

در روستاهای دوردست کشور و به‌خصوص در ساحاتی که حاکمیت قانون در آن وجود ندارد و یا تحت کنترل گروه‌های مسلح غیرمسوول، زورمندان و طالبان است، این گروه‌ها برای زنان تعیین تکلیف کرده و کوچک‌ترین حق قانونی و آزادی‌های شان را از آن‌ها سلب می‌کنند.
بد دادن، جلوگیری از حضور زنان در جامعه، لت‌وکوب، قتل، تجاوز جنسی و برپایی محاکم صحرایی، گونه‌های خشونت علیه زنان در افغانستان شمرده می‌شود که این فشارها و خشونت‌ها باعث شده تا زنان به خودسوزی و خودکشی روآورند و یا هم ناگزیر تا آخر عمر به خشونت‌ها تن دهند.

با این وجود، نبود یک طرح و برنامه موثر برای گذار از باورهای سنتي و گام گذاشتن به زندگي انسانی و امروزی زنان افغانستان است. تاکنون راه‌حل های ارائه شده از سوی دولت و نهادهای همکار که در این راستا فعالیت می کنند، چندان موثر نبوده است. پلان‌ها و طرح‌های کارا و موثر باید آماده و تطبیق شوند تا زنان از این معضل عبور کنند. بنابراین تا زمانی‌که باورها و پندارهای جامعه‌ی ما در مورد زن از بنیاد تغییر نکند، غیرممکن است که بتوانیم جامعه و اداره‌ی سالم بسازیم که در آن زن و مرد به دور از مشکلات یاد شده، به‌طور مساویانه در کنار هم کار و زندگی کنند.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *