روشنفکری چیست و روشنفکر کیست؟

گفت‌وگو با فیض‌الله البرز

گفت‌وگو گردان: محمدعالم کوهکن

سوال: روشن‌فکری یعنی چی؟

بحث روشنفکری، تحلیل یا توضیح جهان‌بینی روشنفکری بسیار ساده نیست. ببینید از قرن چهارم میلادی تا قرن چهاردهم (ده قرن) به نام قرون وسطی یاد می‌شود. این قرون را قرون تاریک و استبداد می‌خوانند. تمام ارزش‌های معنوی که پیش از قرون وسطی به‌خصوص در یونان باستان در قلمرو فلسفه، ریاضیات، نجوم و … به وجود آمده بود، روی همه‌ی آن‌ها پرده کشیده شده بود و سایه‌ی تاریک تاریکی بر آن‌ها افتاده بود.

کلیسا، پاپ‌ها و سلاطین بسیار بی‌رحمانه بر مردم ستم می‌راندند. هستی و دارایی مردم را غارت کرده بودند. حتا کلیسا خود را وسیله‌ی پیوند بندگان با خدا معرفی می‌کرد. آمرزش می‌فروختند. از سوی دیگر تبلیغ می‌کردند که شما هیچ‌گونه استعداد ندارید، حق ندارید و فقط شما تابع کلیسا باشید و کلیسا شما را رهبری می‌کند. حس اعتماد به‌نفس، تجربه، کوشش و همه‌چیز را آن‌ها از بین برده بودند. بعدها تفتیش عقاید را به وجود آورده بودند. اندیشه‌ورزان و متفکران را مجازات و شکنجه می‌کردند تا کلیسا هم‌چنان مسلط باقی بماند.

زمان طولانی بود، هم تاریکی و هم ستم بود، و انسان‌ها خود را یک موجود منفعل می‌دانستند. اما یک عده دانشمندان و متفکرین ظهور کردند و گفتند که ما باید این جامعه‌ی تاریک را در هم بریزیم. آن‌ها گفتند که باید روشنی افگنیم. این اندیشه‌ها نحله‌های تفکر را به وجود آورده بودند. در همین اثنا بود که دو تغییر بزرگ در معارف بشری به وجود آمد.

یک: رنسانس. معنای رنسانس این بود که در قرون وسطی‌ـ قرون تاریک و ظلم، گویا انسان‌ها را از یونان باستان که در آن‌جا فلسفه رشد کرده بود، دور ساخته بودند. این‌ها (روشنفکران) یک گرایش بازگشت به یونان را داشتند. می‌خواستند معارف یونان را بازتولید کنند.

دو: نهضت اصلاح‌طلبانه‌ی دینی هم به وجود آمد. این نهضت به کلیسا تاخت. این نهضت گفت که ما برای برقراری ارتباط با خدای خود به کلیسا نیاز نداریم. ما مستقیم تماس می‌گیریم. به باور این نهضت، تورات، انجیل و تمام کتاب‌های آسمانی و کتب ادیان الهی باید ترجمه شوند و به دسترس مردم قرار بگیرند. این یک ضربه‌ی بسیار قوی به پیکر کلیسا بود. در جریان مبارزه و تکامل این دو نحله‌ی نوین حرکت اصلاح‌طلبانه بود که علم رشد کرد. کلیسا زمین را محور و ثابت می‌دانست و آفتاب را درحال حرکت. اما دانشمندانی که در این نهضت اصلاح‌طلبانه بودند، ثابت ساختند که محور و مرکز شمس است و زمین در مدار آفتاب در حرکت است. این موضوع را با تلسکوب‌هایی که آن زمان وجود داشته، به اثبات رسانیدند. در کل آموزه‌ی مسیحی کلاً فرو ریخت. زیرا ثابت شد که زمین محور نیست. محور اصلاً خورشید است.

بالاخره در قرن هفدهم در انگلستان انقلاب شکوهمند صنعتی به‌وجود می‌آید و صنایع رشد می‌کند. طبقه‌ی نوپای بورژوازی وارد مبارزه می‌شود. هم با سلطنت و هم با ملاکین و ناگزیر با پاپ‌ها نیز در می‌آمیزد. شهرها و بنادر ساخته می‌شود. ماشین چاپ و بخار ساخته شده بود. یعنی اینکه علم رشد می‌کرد. در نتیجه‌ی همین گرایش‌های پیشرفته و روشنی‌افگن و تاریکی‌سوز، در تفکر و تمدن بشری، یک عصر جدید به وجود آمد. این عصر را عصر روشنگری می‌گفتند.

پرسش مطرح شد که روشن‌گری چیست؟ به صدها متفکر و اندیشه‌ورز چیزهایی را به جواب این پرسش نوشته‌اند که روشنفکری چیست؟ از این میان کانت، درباره‌ی اینکه «روشنگری چیست» یک مقاله‌ی کوچکی نوشت. که در واقع مقاله‌ی کانت، دوران‌ساز بود. این جنبش روشنفکری دو قرن را در بر گرفت تا رشد و تکامل کرد. در انگلستان تولید شد و در فرانسه تکامل کرد. در آلمان آمد و بعدا به امریکا رسید. یعنی کشورهای پیشرفته‌ی جهان، با جنبش روشنفکری و شعارهای این جنبش آشنا شدند. کانت گفته بود که روشنگری، یعنی خروج انسان از صغاریتی است که خود بر خویش تحمیل کرده است. و جسارت به کارگیری فهم خود را داشته باشد. تعریف روشنگری همین‌قدر بود.

کلیسا، اشرافیت و سلطنت کاری کرده بود که انسان‌ها منتظر پیشوا بودند. منتظر یک نیروی بیرونی بودند تا بیایند دست‌شان را بگیرند و آن‌ها را رهبری بکنند و این انسان‌ها از آن نیروی بیرونی طلب آمرزش کنند. در واقع این یک کمینه‌گی، صغاریت یا کودکی است. خود را ملامت می‌ساختند و ناتوانی را بر خود تحمیل کرده بودند.

کانت می‌گفت که انسان باید جسارت خروج از این صغاریت را پیدا کند و قدرت به کارگیری فهم خود را داشته باشد. در اینجا مؤلفه‌های زیادی است. یعنی روشنگری را کسانی می‌کنند که فکر روشن داشته باشند. مطرح شد که عقل چیست؟ مثلا الهیات یا مسیحیت می‌گفت که عقل یک موهبت و نعمت الهی و در همه یکسان است.

روشنفکران گفتند که بلی، عقل در همه انسان‌ها نهادینه شده. ماهیت انسان است. ولی می‌گفتند درجه‌ی عقل به کار و تجربهی انسان‌ها مربوط است. هرچه قدر که انسان وارد جریان کار شود، بیاموزد و تجربه کند، به همان تناسب عقل انسان رشد می‌کند. اما کسانی‌که کار نمی‌کنند و تجربه ندارند، عقل‌شان به همان حالت اولیه باقی می‌مانند. روشنفکران به توانایی خرد یقین داشتند. گفتند که جهان قابل شناخت است. آن‌ها به شناختن خود انسان و جامعه انسانی و طبیعت جسورانه اقدام کردند و شناختند. زمانی که بحث از تغییر می‌آید، در اینجا تغییر جهان است. خود انسان، جامعه‌ی انسانی و طبیعت شامل است. روشنفکران به تغییر طبیعت بیشتر توجه کردند. یعنی اینکه به علم باور داشتند. علم می‌تواند قوانین طبیعی را بشناسد و براساس قانون‌مندی‌های حاکم در طبیعت، جهان را به نفع خود تغییر بدهد. همان‌طور هم شد. حالا ما می‌بینیم که چقدر تغییرات بزرگ رونما شده‌است. و حاصل آن پیشرفت بود. جامعه بشری پیشرفت کرده است. ارزش‌های فرهنگی بسیار جدیدی را به‌وجود آوردند. به انسان‌ها توجه زیاد می‌کردند. انسان‌مدار و انسان‌محور بودند. می‌گفتند که انسان قادر است و هر کاری که بخواهد می‌تواند انجامش دهد و منتظر هیچ قدرتی بیرون از خود نباشد. آشکارا علیه کلیسا موضع می‌گرفتند؛ اما آن‌ها دین‌ستیز نبودند. با دین جنگ نمی‌کردند؛ بلکه از دین می‌گریختند. می‌گفتند این تعالیمی که برای ما به نام دین عرضه می‌دارند، اصلا با دین ارتباط ندارند. باور داشتند که برای انسان‌ها همین استعداد است که خود، طبیعت و جامعه‌ی خود را تغییر بدهد. یعنی اینکه یکی از پایه‌های روشنفکری، انسان‌محوری، خردباوری و مبارزه است. یعنی حرکت کردن برای تغییر ماحول خود. و همین‌طور مؤلفه‌های زیاد دیگری نیز است.

خلاصه اینکه دو قرن در اروپا و امریکا، این جهان‌بینی روشنفکری و رسالت روشنگری رشد و تکامل کرد. دو قرن را در بر گرفت تا اینکه از درون آن مدرنیته به‌وجود آمد.

حالا شما شاید بپرسید که ما در افغانستان روشنفکر داشتیم یا داریم؟

پاسخ: بلی. شما ببینید، تره‌کی، کارمل، محمودی‌ها، یاری‌ها، بدخشی، باعث، مجید کلکانی و هزارها جوان ما معتقد بودند که جامعه قابل تغییر است. برای تغییر جامعه مبارزه کردند. اکثر این افراد جان‌های شان را هم از دست دادند. این‌ها روشنفکر بودند. ولی روشنفکری تا روشنفکری فرق دارد. چون سطح فرهنگ در افغانستان بسیار پایین بود، دانشگاه‌ها بسیار کم بودند و با زبان‌های خارجی آشنایی نداشتند و با تجارب نسل های پیشاخود هم چندان بلدیت نداشتند و این جنبش روشنفکری با مشکل و ابهام حضور داشت. امروز روشنفکر به کسانی می‌گویند که سواد و تحصیلات دارند. البته داشتن تحصیلات یک عنصر روشنفکری است. اما بسیاری‌شان آن باور و اعتمادی را که علم و فهم خود را برای تغییر خود و جامعه‌ی خود به کار بگیرند، ندارند. این‌ها روشنفکری را فقط به پوشیدن لباس‌های مفشن و موترهای لوکس و خانه‌های آسمان‌خراش می‌بینند. این‌ها در واقع روشنفکر نیستند اما تحصیلکرده هستند. در جامعه‌ی ما کسانی هستند که روشنفکر بودن را با لباس مفشن مرتبط می‌دانند. این شرط نیست که کسی در بخش‌های مهم کابل خانه داشته باشد و با سربازان پلنگی‌پوش محافظت شوند، روشنفکر است و کسی‌که این‌ چیزها را نداشت، روشنفکر نیست. این‌طور نیست. روشنفکری یک تفکر است. تفکر تجددطلبی و مبارزه جویی. ما داریم. همین حالا هم افرادی هستند که مبارزه می‌کنند.

سوال: شما گفتید که تعریف برخی‌ها از روشنفکری، توجه به ظواهر است و همچنان به تحصیلات. آیا ممکن است در جامعه کسانی باشند که سواد ندارند اما روشنفکر هستند؟

جواب: بلی.

سوال: می‌شود مصداق‌های شان را ذکر کنید؟

جواب: کسی‌که جامعه تاریک را به طرف روشنایی بکشاند و علیه تاریکی‌ها مبارزه کند، روشنفکر است. اینکه می‌گویند انسان یک پدیده‌ی منفعل است، منتظر یک پیشوا است. پاپ، سلطان، ارباب و خان این‌ها را باید رهبری بکنند. این تاریکی و جهل است. وقتی می‌گوییم که خرد انسان، توانایی شناخت جهان را دارد. منظور از جهان، طبیعت است، جوامع انسانی و تفکر انسان است. هرسه عنصر جهان را می‌سازد.

سوال: در بحث روشنفکری یک اصطلاح دیگر هم داریم‌ـ روشنفکری دینی> این درست است؟

جواب: این را ساخته‌اند. حالا بسیار چیزها را ساخته‌اند. در هر عرصه‌ی علوم انسانی تیوری‌های بسیاری وضع شده است. اصلا همین نهضت روشنفکری یا سیاست روشنگری از درون کلیساها برآمدند. همین کشیش‌ها و متفکرین و اندیشه‌ورزان آن عصر بودند. آن‌ها ضد دین نبودند. ولی آن‌ها هیچ وقت نگفتند که ما روشنفکر دینی یا مسیحی هستیم. آن‌ها به روشنفکری یک اصالت مستقل قائل بودند. اصالتش خردباوری، انسان‌مداری، کمک به انسان، ایمان داشتن به امکان تغییر و تحقق عدالت اجتماعی و پیشرفت و هم‌چنان مبارزه در برابر خرافات بود. آن‌ها با همین اساسات آمدند و مبارزه کردند. با این مشخصات، آن‌ها به‌حیث روشنفکر، صف خود را از دیگر لایه‌های فکری جامعه جدا کردند.

من با اصطلاح روشنفکری دینی موافق نیستم. این را بعدها به دینی و غیردینی و به اسلامی و مسیحی و یهودی تقسیم کرده‌اند. این چیزها را ساخته‌اند. حالا در جامعه‌ی ما خیلی اندیشمندان و متفکرین هستند؛ اما به خرد باور ندارند. آن‌ها دنبال همین آموزه‌های دُگم بودند و گویا دستی از بیرون انسان را اداره و مدیریت می‌کند، باور دارند. به هیچ نوع حرکت تغییر و تحول اجتماعی و فکری شکاکانه و خردورزانه اشتراک نمی‌کنند. این‌ها روشنفکر نیستند. یا می‌گویند روشنفکر مرتجع یا مترقی. این‌ها صنف‌بندی‌های بیهوده است. روشنفکر، مرتجع و مترقی ندارد. ذاتا مترقی است. و اینکه به کدام مرحله‌ی از رشد است، این قابل بحث است. مثلا ما و شما در جامعه‌ای که کلان شدیم، مکتب را با چه محدودیتی خواندیم. سه سال پشتو و شش سال هم دری خواندیم. در خانه و کوچه و بیرون به زبان اوزبیکی صحبت می‌کردیم. با این وضعیت، ما چی را یاد گرفته می‌توانستیم؟ یا مثلا حالا در دانشگاه‌ها همان منسوخ‌ترین نوشته‌هایی که چندین سال پیش از اروپا آمده، ترجمه کرده‌اند تدریس می‌کنند. استاد می‌آید نوت می‌دهد و به محصلین می‌گوید که بخوانید. دانشجویان چی یاد بگیرند؟ ما حتا تجارب خود را درست تحلیل کرده نتوانستیم. به گونه‌ی مثال، شما دارای یک تجربه‌ی بسیار غنی هستید، شما از ابتدا تا امروز را جمع کنید، خیلی چیزها را شما از زندگی تان استخراج می‌کنید. مطمئین می‌شوید که شما به تغییر و مبارزه معتقد بودید. اصلا روشنفکری این است.

بسیار تشکر آقای البرز

به شما هم تشکر می‌گویم

نمایش بیشتر

هفته نامه اولوس

هفته نامه اولوس یکی از هفته نامه های فعال کشور در عرصه

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *