نوایی و جامی

نوشته‌ی مارک تویتنت استاد پوهنتون کالیفورنیا

ترجمۀ و تلخیص از زبان اۉزبیکی به فارسی:  از عالم کوهکن

جریان روشنگری در عصر میانه‌ی آسیای مرکزی متأثر از جریان های تأریخی و ادبی است. چنانکه نقش و اهمیت شعر کلاسیک فارسی در شکلگیری و ابداع شعر چیغتای (تورکی) برجسته می‌نماید. ادبیات کلاسیک اوزبیکی در نیمۀ دوم قرن 15 میلادی در زمان حاکمیت سلطانِ تیموری حسین بایقرا از برکت شاعر و متفکر  بزرگ امیر علیشیر نوایی به اوج قلۀ شکوفایی صعود کرده بود. در عین حال نوایی با نظیره سرایی در اشعار فارسی میان شاعران فارسی زبان شهره بود.

در عصر میانه عنعنه‌ی نظیره سرایی در شعر از جمله سروده های داستانی به ویژه خمسه سرایی بیشتر معمول بود. بی شبهه خمسۀ نظامی گنجوی یکی از نمونه های خوب این جریان است. نوایی سرایش اثر بزرگ و ماندگارش “خمسه” را زمانی به پایان رساند که شخصیت بزرگ هم‌عصر و دوست نزدیکش عبدالرحمن جامی نوشتن”هفت اورنگ را تکمیل کرده بود. تأثیر پذبری “خمسه‌ی” نوابی از “هفت اورنگ” نوایی مشهود است.

نوایی به پیروی از جامی به طریقت نقشبندیه می‌گراید و هر دو متفکر نه تنها در زمینه‌ی آفرینش ادبی بلکه در زمینه‌ی فکر و اندیشه و باور های دینی و مذهبی با هم هم‌کاری می‌کنند. نوایی به دوستی استاد بزرگش جامی ارج و اهمیت فراوان قایل بود. پس از مرگ جامی از اخلاص و ارادتش نسبت به مرشد معنوی اش کاسته نشد. دوستی و صمیمت نوایی نسبت به عبدالرحمن جامی در اثر “خمسة‌المتحرین” او که پس از فوت جامی نوشت، برحسته است. نوایی در این اثر به آفرینش های ادبی استادش بهای بیشتر می‌دهد. به گونه‌ی مثال نوایی اعتراف می‌کند که مطالعه‌ی آثار تصوفی را از جامی آموخته است.

اثرگذاری جامی در آفریده های نوایی به ویژه در “خمسه” قابل درک است. نوایی از جایگاه جامی در مقدمه‌ی مثنوی های “خمسه” یاد می‌کند و در مقدمه‌ی هر داستان خمسه  شعرای با نام فارسی زبان و شاعر معاصرش جامی را به اعزاز و تکریم می‌ستاید. نوایی در یک باب، حرمت سرایشگران بزرگی مانند نظامی، امیر خسرو دهلوی را به جا ‌می ‌آورد. و هم‌چنان از نقش استادش جامی در آفرینش “خمسه”‌ی ترکی معترف است. او در جای جای “خمسه” اثر پذیری از استاد و رهنمایش را به زبان می‌آورد. نوایی در چند فصل داستان “سد سکندری” خود را همتای جامی دانسته برای پایان مؤفقیت آمیز سرایش این داستان از روح استاد بزرگش مدد می‌جوید و در خاتمه‌ی داستان می‌گوید که در جریان آفرینش داستان چند بار با جامی مشورت کرده، از فکر و مصلحت او سود برده است.

نوایی در چه حدی متأثر از جامی بوده است؟ برای این که پاسخ روشنتری به این سوال در یافت کنیم “سد سکندری” نوایی و ” خردنامه‌ی جامی را به گونه‌ی مقایسوی و تحلیلی از نظر می‌گذرانیم. این کار به ما امکان می‌دهد تا از چگونگی اثرپذیری در حوزه‌ی ادبی آن زمان بهتر با خبر شویم.

“خردنامه” و “سد سکندری”

دلایل زیادی در مورد اهمیتِ مطالعه‌ی مقایسوی و تحلیلی”خردنامه” و “سد سکندری” وجود دارد. “سد اسکندری” یکی از سه مثنوی است که هم‌مانندی آثار نوایی و جامی را نمایان می‌کند…

نوایی در اثر دیگرش “محاکمة‌اللغتین” اشاره‌یی به تأثیرپذیری از “خردنامه”ی جامی در نوشتن “سد سکندری” دارد”

«زمانی که مهندس خاطرم اساس سد اسکندری را طرح می‌کرد، نوای امداد از “خردنامه”ی حضرت مخدوم به صدا در آمده بود.»

با آن که جامی و نوایی کار آفرینش “خردنامه” و “سد اسکندری” را تقریباً هم‌زمان به پایان رسانیده اند. نوایی در مقدمه‌ی اثرش در وصف جامی چنین می‌نویسد:

بو دم کیم قیلیب خامه‌سین در فشان،

سکندر حدیثین اَیتور نشان.

ترجمه: «حال که خامه‌اش در فشان شده، در آن روایت سکندر را بازگو کرده است.”

هر دو داستان در وزن عروضی متقارب سروده شده اند.

نوایی نیز به پیروی از عنعنه‌ی شعرای پس از خسرو دهلوی دو کتاب نظامی گنجوی را در یک کتاب جمع کرده است. و در گام بعدیِ داستان به باب های اخلاقی تقسیم شده و این فصل ها برخلاف کتاب دهلوی که در سه باب است، به چهار بخش تقسیم می‌شوند و نوایی با این کار در اثر خود نظم و ترتیب بهتری نسبت به شعرای هند داده است. در بخش نخست هرباب به موضوع اساسی پرداخته می‌شود. بخش سوم به موضوع صحبت میان اسکندر و مشاور وی ارسطو در مورد همت اختصاص دارد. برای تصدیق وتأیید موضوعی که در بخش چهارم آورده شده، مثال هایی از زندگی اسکندر آورده می‌شود…

یک سوم “خردنامه”ی جامی به موضوع یورش های شاه مقدونی اختصاص یافته است، این مسأله از ویژه‌گی های مهم اثر است. اگر مقدمه را در نظر نگیریم در دو سوم “خردنامه” موضوع تشکل شخصیت اسکندر و مرگ او به بررسی ‌گیرفته می‌شود.

سیمای اسکندر در داستان ها

عبدالرحمن جامی زندگی اسکندر را متفاوت‌تر از نظامی و خسرو دهلوی به تصویر می‌کشد. در دیگر آثار اسکندر به عنوان میراث‌دار فیلیپ پادشاه پس از مرگ وی به تخت سلطنت جلوس می‌کند. اما در” خردنامه”ی جامی اسکندر به حمایت مردم به اورنگ پادشاهی تکیه می‌زند. به روایت جامی اسکندر پس از مرگ پدرش فیلیپ قدرت شاهی را تسلیم نمی‌شود و خود را جزء مردم عادی کشور اعلان می‌کند. اما مردم اورا مجبور می‌کنند تا زمام امور کشور را در دست گیرد. علیشیر نوایی نیز در “سد اسکندری” بر اساس همین اپیزود مضمون اثرش را پرورش می‌دهد. تأثیر “خردنامه”ی جامی را می‌توان در حکایه های “سد سکندری” نوایی مشاهده کرد. به گونه‌ی مثال انعکاس حکایت سرباز زدن اسکندر از پذیرفتن قدرت شاهی در “سد اسکندری” دلیلی به این موضوع است. در قسمت پایانی “خردنامه” اسکندر روایتی را در مورد ترک دنیا کردن یک شهزاده می‌شنود. زمانی اسکندر اورا نزد خود دعوت می‌کند، وی  با چند استخوان در دست به پیشگاه اسکندر می‌آید و با این کار به او می‌فهماند که در قیامت هیچ فرقی میان شاه و گدا وجود ندارد. اسکندر به حیرت افتاده از گدا می‌خواهد، تا مقام شاهی را قبول کند. آن مرد  به این خواستِ اسکندر پاسخ رد داده به او می‌گوید، زمانی خواستش می‌پذیرد که برایش عمر ابدی، جوانی، شادی بی انتها و ثروت بی پایان اعطا کند. در این‌جا اسکندر اعتراف می‌کند که به جز خالق بی همتا کسی نمی‌تواند خواست های او را بر آورده کند.

این حکایه در “سد اسکندری” نیز همین‌گونه روایت می‌شود.

اسکندرِ نوایی در “سد اسکندری” قهرمانی بلند همتی است که برای حل مشکلات انسان‌ها تلاش می‌کند. به همین سبب “همت” در اثر نوایی به واژه‌ی مترادف نام اسکندر تبدیل می‌شود. علیشیر در مورد همتِ بلند شاه به عنوان یک فضیلت تأکید دارد. قابل یاد کرد است که هیچ یک از شعرای متقدم فارسی‌گوی پیش از نوایی در حد او به مفهوم “همت” نپرداخته اند.

پشت پا زدن اسکندر به اورنگ پادشاهی در “سد اسکندری” نوایی حاکی از داشتن “همت بزرگ” اسکندر تلقی می‌شود. در “خردنامه” این موضوع طوری بیان شده است که با مفاهیم و تصویر سازی های نوایی در خصوص شخصیت اسکندر  نزدیکی دارد.

در “خردنامه”ی جامی اسکندر باورمند است که برای برآورده کردن تقاضا های گدا فقط خداوند قادر است و جز او کسی نمی‌تواند از عهده‌ی آن برآید. او فرمایش این تارَک دنیا را با تعجب و حیرت می‌شنود و در برابر آن پاسخی ندارد:

سکندر چو آن نکته را گوش کرد،

ز چیزی که می‌گفت خاموش کرد.

اسکندرِ نوایی نیز از سخنان گدا متحیر می‌شود. اما این حیرت اورا وادار به سکوت نمی‌کند، بالعکس سخنان حکمت آمیز و فلسفی زیر را بیان می‌کند:

که بو دیر ارا تاپسنگ آگاه‌لیق،

سنگه فقر بېردی، منگه شاه‌لیق.

اگرچه مېنی ایله‌دی ارجمند،

سنگه بېردی همتنی مېندن بلند.

ترجمه: باید بدانی که (خداوند) در این دنیا برای تو فقر و به من پادشاهی عنایت کرده است. اگرچه مرا ارجمند آفرید، اما برای تو همتی بلندتر از من داده است.

نوایی در بیت دیگری به فضیلت “همت” تأکید بیشتر دارد:

گدایی که بۉلگه‌ی بویوک همتی،

انگه پست اېرور شاه‌لیغ رفعتی.

ترجمه: در نزد  گدایی که همت بلند دارد، پادشاهی, مقام بلندی نیست.

در این حکایت گدای با همت اولگوی خوبی برای یک شهزاده است.

در بخش دیگر “سد سکندری” اسکندر از استادش ارسطو در مورد استفاده درست از “همت” می‌پرسد. ارسطو در جوابش می‌گوید که گذشتن از منافع شخصی استفاده بهینه از “همت” است. در فصل های بعدی اثر، اسکندر مقام پادشاهی را قبول نمی‌کند و تکیه بر تخت سلطنت را نمایانگرِ همت پایین تلقی می‌کند و از منافع شخصی‌اش در برابر رعایا می‌گذرد. مقدار مالیه را کم می‌کند و قوانین را اصلاح کرده به مثابه‌ی پادشاه عادل به تصویر کشیده می‌شود.

کېتور ساقی تۉلدوروب جامِ عدل –

که کۉرکوزدی اسکندر ایام عدل.

ترجمه: ساقی جام مالامال از عدل بیاور، که اسکندر روزگار عدل و انصاف را ارمغان آورد.

نوایی اسکندر را در آغازین روز های پادشاهی‌اش به مثابه‌ی پادشاهی به تصویر می‌کشد که به قدرت دنیوی اهمیت قایل نیست و بیشتر به ارزش های معنوی و روحی بها می‌دهد.

علیشیر نوایی “سد اسکندری” را نسبت به “خردنامه”ی جامی بهتر ترتیب داده، واقعه ها و حکایت های را واضح‌تر بیان می‌کند. از جهات فلسفی و اخلاقی به اثرش غنا می‌بخشد. نوایی در ادبیات ترکی تمثال اسکندر را با شکل و شمایل تازه‌‌ای باز آفرینی می‌کند.

فصلی را که در “خردنامه”ی جامی در مورد مرگ اسکندر اختصاص یافته با موضوع “اقبال‌نامه‌”ی نظامی گنجوی مقایسه کنیم، در می‌یابیم که در اثر جامی، اول، بی وفایی دنیا، دو، تسلی اسکندر به مادرش برجسته می‌شود. و جامی از این طریق موضوع ردا در تصوف را وارد اثر می‌کند. یعنی، الله آدمیزاد را از طریق روبه رو کردن با انواع مشکلات می‌آزماید. بی وفایی دنیا و مفهوم تصوفی ردا نیز برای نوایی مفاهیم مهمی اند. و  به هر یکی از این مفاهیم در دو باب آخر “سد اسکندری” پرداخته است.

افکار جامی در رابطه به بی‌وفایی دنیا در حکایت های اسکندر در “خردنامه” منعکس شده و این مفاهیم در “سد اسکندری” نوایی باز هم روشن‌تر تفهیم می‌شود. نوایی در “سد اسکندری” موضوعات مربوط به زندگانی اسکندر را در یک باب که شامل چهار قسمت می‌باشد، گنجانیده است. نوایی در بخش نخست این فصل افکار خودش را راجع به بی وفایی دنیا با این بیت آغاز می‌کند:

جهانگه یۉقتور بقا، ای کۉنگل،

طمع قیلمه اندین وفا، ای کۉنگل!

ترجمه: ای دل، جهان بقا ندارد و هرگز از آن انتظارِ وفا نداشته باش!

و در این‌جا شاعر سرنوشت فاجعه‌بار اسکندر را این گونه بیان می‌کند:

قیو شاه نېچوک کیم سکندر اېدی،

حکیم و ولی و پیامبر اېدی.

انگه قیلمه‌دی دور گردون وفا،

جفا بیرله قیلمه‌دی اقتفا.

ترجمه: او یعنی سکندر، پادشاه، دانا، ولی و پیامبر بود. دنیا به او وفا نکرد. و به وی جفا روا داشت.

نوایی بحث تسلی دادن به مادر اسکندر را نسبت به جامی بیشتر و گسترده تر به تصویر می‌کشد. و در نخستین بخش فصلی که در آن این موضوع مطرح می‌شود، به بحث ردا می‌پردازد. در اثر جامی مفاهیم ردا توسط درویشانی بیان می‌شود، که برای تسکین و تسلی مادر اسکندر موظف بودند. اما در “سد سکندری” نوایی مسوولیت تسلی مادر اسکندر را به هفت تن از فیسلوفان یونان واگذار می‌شود. ارسطو برای ارایه‌ی مشورت اظهار ناتوانی می‌کند. ‌اما تن ندادن به تقدیر و سرنوشت را ناشکری در برابر رحمت خدا می‌داند. نوایی از طریق نطق و بیان افلاتون به ردا چنین تعریف می‌دهد:

ولیکن کیشی کیم خردمند دور،

نې کیم تېنگریدن کېلسه خرسند دور.

ترجمه: به کسی باید خردمند گفت، که به تقدیر خداوند راضی و خرسند باشد.

 

خلاصه

تحلیل و مطالعه‌ی مقایسوی “خردنامه‌ی اسکندری” جامی و “سد اسکندری” نوایی از اهمیت خاصی برخوردار است. از یک‌سو نوایی در اثر خود جاهای فصل های “خردنامه” را تغییر داده و حکایات آن را غنای بیشتر می‌بخشد و از سوی دیگر به موضوعات و مفاهیم مهم تصوفی در طریقت نقشبندی چون “سفر در وطن” که در “خردنامه”ی جامی به آن کمنر اشاره شده، بیشتر تأکید می‌کند. نوایی مفاهیم تصوفی “خردنامه” را در “سد اسکندری” گسترده‌تر و عمیق‌تر بیان کرده، توضیحات بیشتر می‌دهد.

داستان ها و حکایت های اسکندر در آثار پیشین ادبی اۉزبېکی و فارسی به ذوق و سویۀ اقشار گوناگون خواننده ها هم‌خوانی دارد. نوایی به زبان فارسی نیز آثار ماندگاری دارد. علیشیر نوایی با سرایش “خمسه” به زبان ترکی از یک‌طرف مفاهیم، افکار و غایه های مهمی چون انسان‌دوستی و جوانمردی را میان جوامع ترک زبان عصر تیموری ها گسترش می‌دهد و از جهت دیگر ظرفیت بزرگ زبان اۉزبیکی را در آفرینش آثار بلند ادبی مانند “خمسه” به نمایش مش‌گذارد و در توسعه‌ی زبان ترکی خدمات بی نظیری انجام می‌دهد.

درباریان هرات عصر تیموری ها در دو زبان (ترکی و فارسی) سخن می گفتند، می‌خواندند و می‌نوشتند. “خردنامه”ی جامی و “سد اسکندری” نوایی به سلطان حسین بایقرا تقدیم شده است. و این دو اثر بیش بها سلطان را به کار های ثواب ترغیب کرده است. و این اثر نوایی به سلطان تأثیر زیادی داشته است. بایقرا خود شاعر بود و دیوانی به زبان ترکی سروده است. آثار ترکی علیشیر نوایی در امر گسترش و توسعه‌ی مدنیت ترکی آن عصر نقش به سزایی داشت. سطان حسین بایقرا نسبت خدمات بی نظیراش بار ها نوایی را مورد نوازش و تفقد قرار داده است.

در “بدایع‌الوقایع” آورده شده است، زمانی که نوایی سرایش “خمسه” را به پایان رسانیده و آن را سلطان حسین بایقرا تقدیم می‌کند. سلطان خویشتن را مرید نوایی می‌گوید و نوایی را پیر خود خطاب می‌کند.

نمایش بیشتر

هفته نامه اولوس

هفته نامه اولوس یکی از هفته نامه های فعال کشور در عرصه‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است.

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *