بابر و کابل از متن یک نامه

رحیم ابراهیم

این نوشته تحلیل یک نامۀ ظهیر‌الدین محمد بابر است. بابر این نامه را از هند به کابل، به عمدة الملک خواجه کلان (1) فرستاده . خواجه کلان، بعد از بابر دومین شخصیت نظامی- ادبی دستگاه دولتیِ بابر است. سبک بابر در نوشتن این نامه، خیلی صمیمی است، آن‌گونه که حجم نامه های شاهی تقاضا می‌کند، فشرده و کم سخن می‌باشد. یک نکته را باید گفت، این متن ترجمۀ نامۀ بابر است که دکتور شفیقه یارقین در کتاب «دریا در گوهر» آورده اند. درقدم اول متن نامه

«به خواجه کلان بیک سلام می‌گویم. و سخن قابل گفتن اینکه(2):

شمس الدین محمد به اتاوه آمد. کوایف معلوم شد. توجه من جهت رفتن به آن طرف ها، بی حد و بی نهایت است. کار های هندوستان هم به نوعی سر به راه می‌شوند. امید از بارگاهِ خداوند متعال چنان است که کار این سوها، به زودی سرو سامان بیابد. بعد از ضبط این کارها اگر خداوند برساند، بدون توقف متوجه خواهم شد.

لطافت آن ولایت ها را کسی چگونه فراموش کرده می‌تواند؟ بخصوص بعد از تایب و تارِک شدن، لذت مشروع خربوزه و انگور را چگونه می‌توان از خاطر زدود؟  درین روزها، خربوزه‌یی آورده بودند. بُرش کرده خوردم. تأثیر غریبانه‌یی کرد. اشک ریزان به تمامی خوردمش.

نا به سامانیِ کابل نوشته شده بود. در آن خصوص بعد از اندیشدن ها دریافته شد، ولایتی که در آن هفت – هشت حاکم بوده باشد، چگونه سر و سامان خواهد یافت؟ از همین سبب، همشیرۀ کلان  و حرم‌ها را به هندوستان فراخواندم. تمام ولایت کابل و قشلاق‌های آن را خالصه کردم.(3) به همایون و کامران هم، این موضوع را مشرح نوشتم. یک مردِ معتمد و برازنده آن نامه ها را به میرزاها برساند. پیش ازین هم این مضمون را نوشته به میرزایان(4) فرستاده بودم. شاید معلومِ شان شده باشد.

و حال، جهت ضبط و آبادانی آن ملک هیچ عذر و بهانه‌یی نماند. اگر بعد ازین، قلعه نااستوار و رعیت نا معمور بوده باشد و یا هم ذخیره نباشد و خزینه پر نشوَد، حمل بر بی محاصلی عمدة الملک خواهد شد. بعضی از ضروریات نوشته می‌شود و در بارۀ بعضی از آن‌ها فرمان رفته است.

ضروریات این ها اند:

جهت مرمت قلعه، برای علوفه و آذوقۀ سفیران آینده و رونده و باز به خاطر عمارت مسجد جامع، از بیت المال برداشته، شرعی نموده، صرف بکنند.

و باز ترمیم کاروان سراها و حمام‌ها، در تمام کردنِ عمارت نیمکارۀ استاد حسنعلی که از خشت پخته کار شده بود، در مشوره با استاد سلطان محمد با طرحی مناسب امر شود. اگر نقشۀ اولی استاد حسنعلی بوده باشد، بر همان طرح کار شود و اگر نبوده باشد، در مشورت با هم طرحی شیرین پی افکنده، عمارت گردد. طوری باید بوده باشد که صحنش، با صحن دیوان خانه، برابر بوَد.

و باز بند خورد کابل، در محل تنگی به اعتبار به سوی خورد کابل بر آب بت خاک بسته شود. باز مرمت بند غزنی، باز باغِ خیابان و خیابان و باز آبِ این باغ کم است. یک آسیا آب خریداری شده، آوردن در کار است و باز در جنوب غرب خواجه پسته، آبِ توتم دره را بر تپه‌یی آورده، نهال شانی کرده بودم. به خاطر موقعیتش در مقابل گذرگاه و منظرِ خوبش، «نظرگاه» نام گذاری شده بود. درین جا هم نهال های زیبا غرس گردد. چمن ها همه با نقشه باشند. در دَور و برِ چمن ها، باید گل‌های خوشرنگ و ریاحین کاشته شوند.

و باز سید قاسم هم کمک کننده تعیین شد. و باز از حال تفنگ اندازان و استاد محمد قاسم جیبه‌چی غافل نباشید. و باز به مجردِ رسیدن این نامه، حرم‌ها و قاصدم را هرچه زودتر روانه کرده، تا نیلاب بدرقه کنید. باید بعد از رسیدن خط در همان هفته راه بیفتند، چرا که لشکر رفته از هند، در جای تنگ گرفتار دشواری می‌شود و ولایت هم خراب می‌گردد.(5)»

این است متن نامه و اما آنچه که ازین نامه در بارۀ بابر و کابل به دست می‌آید؟ از قسمت اول نامه برمی‌آید که:

  1. این نامه به جواب نامۀ خواجه کلان بیک عمدة الملک(6) بابر که از کابل به هند، به بابر فرستاده بوده است، نوشته شده.
  2. درین نامه، از بابر تقاضا شده است که به کابل بیاید.
  3. نابه سامانی کابل در آن نامه شرح شده است.

و بابر در نامۀ جوابیۀ خود به دو مسأله بیشتر تأکید کرده است

  • در بارۀ خودش و کارهایش در هند. این بخش نامه به موضوعات زیرین پرداخته است
  • بابر در هند مصروف سرو سامان دادن به کار های دولتداری است.
  • اشتیاق بیش از حد به دیدن کابل دارد.
  • در بارۀ کابل درین نامه آمده است
  • وضع کابل در سال 933 هجری از کشمکش های امرأ، شاهزادگان و حرم اثر گذار بابر، نا به سامان بوده است. بابر با درایت در می‌یابد که امرأ شاهزادگان و حرم، باعث این نا به سامانی اند. از همین سبب همشیرۀ کلان و حرمش را به هند فرا می‌خواند و هم به پسرانش همایون و کامران بارها تأکید می‌کند که کابل “خالصه” است. فقط به شخص خودِ او تعلق دارد. این اقدام او سبب آرامش در کابل می‌شود.
  • جهت آبادانی کابل، رهنمود های مشخص به عمدة الملک خود- خواجه کلان بیک- می‌دهد و نقاطی را که باید به آبادانی آنها توجه شود، مشخص می‌سازد.

درین نامه به یک مسأله‌ی دیگر در رابطه به دولتداری بابر آشنا می‌شویم و آن عبارت است از مراعات جدیِ احکام شرعی توسط بابر است. در قسمتی ازین نامه آمده است: «جهت مرمت قلعه، برای علوفه و آذوقۀ سفیران آینده و رونده و باز به خاطر عمارت مسجد جامع، از بیت‌المال برداشته، شرعی نموده، صرف بکنند.»

دیده می‌شود که بابر تا چه حد به احکام شرعی پابند است. و در جای دیگر این نامه آمده است که:

« باز باغِ خیابان و خیابان و باز آبِ این باغ کم است. یک آسیا آب خریداری شده، آوردن در کار است.»

بابر به صفت یک فرمانروا می‌توانست حکم کند که یک جوی آب بیاورید. اما از راه شرع و عدالت بیرون نمی‌شود و نمی‌خواهد که خلاف احکام الهی به مال مسلمانان –یک آسیا آب- تسلط داشته باشد.

نکتۀ آخر اینکه درین نامه، یک بُعد روحی بابر نیز آشکار می‌شود و آن رقتِ قلب اوست. به این جمله توجه کنید:

« درین روزها، خربوزه‌یی آورده بودند. بُرش کرده خوردم. تأثیر غریبانه‌یی کرد. اشک ریزان به تمامی خوردمش.»

ازین جمله دریافته می‌شود که بابر فوق‌العاده رقت قلب هم داشته است. اگر قساوت قلب ازو یک نظامی برازنده و قهار ساخته باشد، رقت قلب ازو یک هنرمند بار آورده است. هنرمندی که زمین را دوست دارد، به آن عشق می‌ورزد، به خاطر زیبا ساختنش تلاش می‌کند. آمیزش این هردو- رقت و قساوت قلب- در نهاد بابر ازو اعجوبه ساخته است.

  • خواجه کلان بیکفرزند مولانا محمد صدر اندیجانی از اعاظم امرأ و اخص ندمای ظهیر‌الدین محمد بابر پادشاه گورگانی بوده. وی مجسمه‌ی مردمی ‌ومروت بود و در یاری و یاوری به بابرشاه دقیقهیی فرونمیگذاشت. بابر نیز در رعایت خاطر وی بسیار میکوشید و به فهم و فراست وی وقعی عظیم مینهاد. برادران خواجه نیز درخدمت این خاندان به سرمیبردند از آن جمله کیچیک خواجه مهردار و معتمد خاص و مصاحب بابر شاه بود./مجمع الشعرای جهانگیر شاهی/200
  • بابر در نامه یی به همایون میرزا، به نزدیکی‌اش به خواجه کلان بیک چنین اشاره می‌کند:«و با خواجه کلان عادت کرده بود که با من گستاخانه صحبت کند. تو هم، آن طوری که من با او صحبت می کردم، با خواجه کلان اختلاط خواهی کرد.» دریا در گوهر/ 438.
  • در نامه‌یی که به همایون میرزا نوشته است، باز هم به خالصه کردن کابل تأکید دارد:« و باز این همه فتح و ظفر در آوانی که در کابل بودیم، روی داد. کابل را شگون نیک گرفته‌ام. آن را خالصه کردم. هیچ کدام تان طمع نمی کرده باشید.» یارقین شفیقه. دریا در گوهر، دیوان کامل ظهیر‌الدین محمد بابر. وزارت اطلاعات و فرهنگ، کابل: 1387،339.
  • به همایون میرزا و کامران میرزا
  • همانجا 334-336.
  • مقامی بعد از مقام شاهی. اشاره به خواجه کلان بیک

فهرست مآخذ این نوشته

  1. ظهیر الدین محمد بابر. بابر نامه. سافت آماده شده توسط مرحوم پوهنیار استاد هدایت الله هدایت.
  2. قاطعی هروی.(1024 هجری) مجمع الشعرای جهانگیر شاهی. به کوشش محمد سلیم اختر، کراچی، دانشگاهِ کراچی، 1979.
  3. یارقین شفیقه.(1334) دریا در گوهر، دیوان کامل ظهیر الدین محمد بابر. وزارت اطلاعات و فرهنگ، کابل: 1387،339.
نمایش بیشتر

هفته نامه اولوس

هفته نامه اولوس یکی از هفته نامه های فعال کشور در عرصه‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است.

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *